برگشت پرشن بلاگ و بهونه های من!

بخره پرشن بلاگ درست شد!! :|

تبریک به خودم :|

کلی از کامنت های جدیدم پاک شده! آخرین کامنتم مال سال 94عه. بده، میدونم، ولی باعث شد بشینم سی صفحه از کامنت های قدیمی رو بخونم و از خیلیاش تعجب کنم. احساس می کردم این آدما رو میشناسم، ولی کسی که واسش کامنت میذاشتنو نمیشناسم! کی اینهمه پست تو این سایت گذاشته؟ انگار یه دوست قدیمی بوده، یه تیکه از وجودم که ازم جدا شده، خداحافظی کرده و رفته. یه موجود بی قرار و وحشت زده که در عین فرو ریختن اشکاش لبخند می زد و تنهایی همه چی رو تحمل می کرد. چرا هیچی نمی گفت؟ میدونم. ولی دیگه درک نمیکنم.

یخورده که رفتم عقب تر دیدم عه! مثل اینکه بار اولی نیست که همچین حسی دارم! قبلا هم وقتی نوشته های قدیمی مو میخوندم احساس میکردم مال یکی دیگه ست. بعد فکر کردم نکنه همه همینجورین؟ هستین؟ عایا؟

کامنت های دوست داشتنی الناز، کامنت های بامزه زهرا، تک و توک کامنت های سینا، چند تا دونه از بابای پرنیان (که فک کنم از یکی از پستام خیلی ازم ناامید شد و دیگه بهم سر نزد! :دی) و کامنت های یه خل و چل به اسم ایچیکو که گیییییییییییییییییییر سه پیچ داده بود بهم (تا دو سال پیش) بعدم معلوم نیست کجا گم شد :دی و کامنت های دوستای دیگه ای که در حد یکی دو ماه باهاشون از طریق وبلاگ حرف زدم و بعدش توی مه ناپدید شدن. وقتی میخوندمشون... نمیدونم، ولی دوستشون داشتم. اون دوست قدیمی که این پست ها رو میذاشت رو هم دوست داشتم. همش فکر می کردم چه چیزایی می نوشته... به چه چیزایی فکر میکرده!

چقدر غمگین و تلخ، و در عین حال الکی الکی هیجان زده بوده!

به یکی از شعر ها (یا در واقع متن کوتاه)یی که نوشته بود برخوردم و یه لحظه ترسیدم. لعنتی علم غیبم داشته! مجوز پیش گویی رو بیارین بدین به این بچه!

/ 3 نظر / 25 بازدید
الناز

تبریک به تو!

زهرا

پستات رو دیدم قلبم اومد تو دهنم!!! بعد تاریخ پست هارو دیدم ... چه بلایی سر پستات اومده؟؟ منم اگه پست های قدیمیم رو ببینم حالم یجوری میشه... -_-;; این بلا رو بلاگفا هم سر من آورد. ولی به جای تمام پست های پاک شده وبلاگم هم که کلاً پاک شده بود (پاکش کرده بودم) برگشت. چرا من انقدر خوش شانسم خدایی؟ [متفکر] راستی قالب جدید مبارک ^^

صبیره

سلام این متنتو که خوندم یاد نوشته های خودم توی پرشین بلاگ افتادم... منم مدت زمان زیادی اینجا مینوشتم... کلی خاطره و حرف نوشته بودمو هر وقتم که کل پستامو میخوندم متوجه کلی تغییر توی خودم میشدم... و همیشه هم راجع بهش یه پست نوشته بودم... پرشین بلاگ رو خیلی دوست داشتم... هنوزم دوست دارم و شاید یه روز دوباره برگشتم... با این اتفاقی که برای پرشین بلاگ افتاد دو سال از مطالبم که خیلی برام مهمتر از پست های قبلی بود پاک شد... یعنی واسه هر کسی که یجا مینویسه همه نوشته هاش مهمه... حتی اگر مث من نویسنده نباشه... خیلی از پرشین بلاگ ناراحتم... از اینجا رفتم و وبمم پاک کردم... تا از اول شروع کنم... تا دلبستگیم به اینجا هم از بین بره... اما هنوزم پرشین بلاگو دوست دارم... :((