بی قراری

یجور عجیبیم. یه حس نیست. ولی یجور عجیبیه. مثل یه جور بی قراری. کلی آهنگ دانلود می کنم ولی هیچکدومو گوش نمی دم. یه قسمت از یه سریال باز میکنم، ده دیقه شو نگاه میکنم، بعد می بندمش. نصف یه انیمه رو دیدم، چند قسمت از یه انیمیشن سریالی، چند قسمت از یه سریال آمریکایی. کلی فیلم سینمایی نصفه دارم. یه کار رو دستم مونده که سختمه برم سرش. چون خیلی سخته :| چرا قبولش کردم اصن؟! گیر میدم به ترجمه جولیوس، چند خط که ترجمه میکنم خسته میشم و میذارمش کنار. ساعت سه صبح بیدار میشم و تو یوتیوب ول می گردم. چی میبینم؟ نمیدونم. دلم میخواد آروم یه گوشه بشینم، نه سردم باشه نه گرم، دست و پا و کمرم درد نگیره. اینم نمیشه. می خوام برم کلاس، ولی بچه ها خیلی کوچیکن. چجوری با این جوجه ها مبارزه کنم؟ من قدرتی کار میکنم، حتی نمیتونن واسم میت بگیرن. ینی حتی ضربه هم نمیتونم بزنم :/ خیلی می خوابم، بعد نصفه شبا از خواب بیدار میشم. اول فک کردم از گرماست، بعد دیدم نه گرمم هم نیست. افسرده هم نشدم. حوصله حرف زدن با هیشکیو ندارم، در حد سه چار تا دیالوگ حرف میزنم بعد فکرم به کل منحرف میشه. تمرکزم نابوده. حس نوشتنم میاد، ورد رو باز میکنم و چند تا جمله می نویسم، بعد ذهنم خالی میشه. دقیقا نمیدونم چطوری دارم زمانمو میگذرونم. تیر هم تموم شد، یکم دیگه مرداده. یه درس معرفی به استادم مونده که فعلا عزا گرفتن واسشو گذاشتم واسه همون موقع خودش. انرژی ندارم واسه چیزایی که هنوز نشده عزا بگیرم. دلم میخواد کلی پست بذارم که پستای دو سال پیش گم و گور بشن تو صفحه های قبلی :| ولی غیر همون بی قراری، چیز  دیگه ای نیست که ازش بنویسم.

/ 3 نظر / 34 بازدید
وحید53

خیلی وقته این طوریم . روز به روزم بدتر می شیم

زهرا

اگه بودم میگفتم بشینیم باهم دراما یا شرلوک ببینیم :/ هنگ این در بادی! اینا یه نمه شبیه سندروم پسا فارغ التحصیلیه. از پسش بر میای!! (جلد 4 جولیوس هم 13 روز دیگه میاد. این یکیو صبر میکنم وقتی 3 رو خوندی، باهم بخونیم. هرچقدر طول بکشه اشکالی نداره. حاضرم یکی دو سال صبر کنم :دی)

الناز

منم بی قرارم[هیپنوتیزم]