وزارت فرهنگ و ارشاد

تو خونه مون روی پروژه کتاب خون کردن همه کار کردم :دی

اولش وقتی شروع کردم که خودم تازه به کتاب و کتابخونه دسترسی پیدا کرده بودم. وقتی خونه مونو عوض کردیم و اومدیم اینجا، فهمیدم که نزدیک خونه مون دارن کتابخونه میسازن. انگار دنیا رو بهم داده بودن! همه کتابای بدردبخور فانتزی شو خوندم. اون موقع با فری و زینو میرفتیم کتابخونه. خودم از خوندن کتابا اونقدر ذوق مرگ می شدم که اونا رم مجبور میکردم کتابا رو بخونن تا بتونم درموردشون باهاشون حرف بزنم و ذوق از خودم در کنم :)) در نتیجه فرشته الان مجموعه آرتمیس فاول رو خونده. ولی زینو کم حوصله تره و کمترم به حرف من گوش میداد. به اون بیشتر کتابای کلاسیک و هیجان انگیز میدادم.

بعد یه مدت که بشدت درگیر درسامون شدیم و دیگه نمیتونستم مخ کسی رو بزنم که کتابامو بخونه، پروژه یه مدت خوابید. ولی بعدش شروع کردم به کار کردن رو مخ احمد. چون انیمیشنایی که خودم دوست داشتمو دوست داشت. بعد دیدم عه! فیلما و آهنگای مورد علاقه منم دوس داره! در نتیجه الان تقریبا همه کتابای کتابخونه مو خونده :) از آرتمیس شروع کردم و خیلی گزینه خوبی بود چون بشدت عاشقش شد و همه رو یه کله خوند، بعد بارتیمیوس بهش دادم و بقیه کتابامو. یه مدت فقط جلد اول بارتیمیوسو داشتم، مغزمو خورد که چرا بقیه شو نخریدی! الان هم کتابای مورد علاقه ش گمل عه :)) گمل ایز لاو!

بعد دیدم مث اینکه جواب داد، پروژه رو روی مهدی هم پیاده کردم، ولی اونم مث زینو عه. کم حوصله س و زیاد از کتاب لذت نمی بره. کتابی که قطرش زیاد باشه ببینه میترسه نمیخوندش! بیشتر کتابای بچه ها رو دوست داره. ولی خب میخونه. همین کافیه :)

فری هم بخاطر درسا و کنکورش تا یه مدت زیادی نمیتونستم قانعش کنم چیزی بخونه. خیلی خرخونه! همش در حال خر زدنه :/ ولی الان که کنکورشو داده، یه روز صبح اومد بالای سرم (منم که مث همیشه خواب) گفت کتاب بده بهم! منم بهش گمل دادم (لبخند معصومانه) تازه میگفت واسه خوب شدن انگلیسیم چی بخونم، بهش نوبلس پیشنهاد کردم (لبخند معصومانه لول دو)

مامانم هم چندتا از کلاسیک های عاشقانه مو خونده. زینو همه رو خونده. بخصوص همه ی کتابای جین آستین (عشقم!) جدا از کتابا، تا جای ممکن فیلمای خوب میگیرم و بهشون میدم. فیلمو بهتر میبینن. فقط یه مشکلی که این وسط هست اینه که فیلمایی که به احمد میبینمو باید خودم اول ببینم که اگه منشوری باشن ندم بهش یا اقلا سانسور شون کنم (از خود راضی) که البته بیشترشونم مشکل خاصی ندارن. یه چیزایی مث لوگان، سوساید اسکواد، ایکس من، سری های مارول، بخصوص فیلمای علمی تخیلی. ولی خب، من یه سرم و هزار سودا، نمیدونم فیلم ببینم، سریال ببینم، کتاب بخونم، آهنگ گوش بدم، کمیک بخونم، انیمه ببینم، انیمیشن ببینم، ترجمه کنم، چیکار کنم :| برای همین احمد بیچاره باید مث وقتی که ما منتظر ریلیز شدن نسخه بلوری یه فیلم هستیم صبر کنه تا برسم بشینم ببینمشون (چهارتا فعل پشت هم! آخه چقد پسرفت در نویسندگی!) و بدم اونم ببینه. لعنتی عین بولدوزر همه فیلما رو میبینه :| اگه بخاطر سرعت حلزونی من محدودیت نداشت الان کل فیلمای جفت هارد ها مو دیده بود!

در نهایت، در نتیجه تمام این تلاش های صادقانه م (نیشخند) امروز از طرف رئیس بزرگ منزل (بابام!) در کنار سمت های دیگه م به سمت وزارت فرهنگ و ارشاد منصوب شدم :))

 

 

پ.ن: کنسرت اینفینیت میخوام!!!!!!!

/ 1 نظر / 10 بازدید
الناز

فقط رو من نتونستی اثر بذاری انگار[نیشخند] منو نتونستی کتاب خون کنی![مغرور]