خدایی!

از روز شنبه 5 بهمن 1392 همکلاسی های عزیز من پاشده بودن رفته بودن سر کلاس. در نتیجه کلاس هم تشکیل شده بود. تا دو شنبه هی کلاس ها رو رفتن بعد تازه روز آخر گفتن نه دیگه نیایم!! خب من چی بگم به اینا؟ همین الانشم به من میگن متفاوت و عجیب غریب :|

شاگرد اول کلاسمون معلوم شد. خانم برای دو تا از درس ها کلاس خصوصی گرفته بودن. ای کله تو را به کجا بکوبم!

 

عشق به دانشگاه، عشق به همکلاسی

من همکلاسی هایم را خیلی دوست دارم آنقدر دوستشان دارم که گاهی دلم می خواهد کله شان را بگیرم و بچلانم. آن ها انسان های خیلی خوب و آکنده ای هستند. علاقه وافر من به آن ها از چهره ام مشخص است. آن ها هر وقت کلاسی باشد حتما آن را می روند و بعضی وقت ها من را نیز خبر می کنند تا با آن ها بروم. اما اگر کلاس مهم باشد مرا خبر نمی کنند. من این روحیه خلاف و شیطان شان را بسیار دوست دارم. آن ها همچنین بسیار باهوش و کاردان هستند و خوب هم با هم دعوا می کنند و باعث بوجود آمدن جوی شاد و مفرح در کلاس می شوند. بخصوص پسر های کلاس مان که همه شان مهندس کامپیوتر هستند و در زبان انگلیسی دانشجو های زبان را درسته قورت می دهند. من بسیار به آن ها افتخار می نمایم و در زمان کلاس همیشه آخرین نفر از کلاس خارج می شوم تا فرصت مصاحبت بیشتر با آن ها را از دست ندهم. گرچه آن ها نمی دانند ایمیل چیست ولی چند نفرشان ایمیل دارند، و این باعث شادی بسیار من می شود چون هرگز تصور نمی کردم در چنین کلاس پر از دانش کامیپوتری ای بیفتم.

من دانشگاهم را خیلی دوست دارم. از شدت علاقه به آن نمی توان یک روز را هم بدون وجود آن زندگی بنمایم. گرچه گاهی دلم می خواهد موشک اتمی ای در آن بیندارم  و یا آرزو می کنم زلزله آن را خراب کند و سیل آن را با خود ببرد اما این ها همه از علاقه مفرط ناشی می شود. به خصوص علاقه خاصی به مسئولین آن دارم که به خاطر این که از علاقه من به دانشگاه خبر داشتند تصمیم گرفتند آن را دو هفته زودتر باز کنند و کلاس ها را شروع کنند. آه دانشگاه عزیزم، چگونه تعطیلات کوتاه عید را بدون تو سر کنم؟ روز من بدون آرزو کردن برای مخروبه شدن تو سر نمی شود. همیشه به فکرت هستم، به امید روزی که بتوانم شخصا با مشاین صاف کننده آسفالت نزد ساختمان های دوست داشتنین بیایم.

/ 6 نظر / 7 بازدید
پرنیان

[نیشخند] کدوم دانشگاهی؟ البته اگر مشکلی نداری واسه گفتنش... [سوال]

الناز

نه!خدایی اینا خل نیستن؟!اینا چین؟!من میگم آدرس وبلاگتو بده بیان سر بزنن. چه عکس وحشتناکی![وحشتناک]

ایچیکو

امیدوارم هر چه زودتر انصراف بزنی از دانشگاه عزیزت[خنده]

ایچیکو

من که حوصله نداشتم انصراف زدم تو هم واسه خنده انصراف بزنم[خنده]

sina!

در پس هر سختی ، آسانی است! (اسمایلی «:دی» غلیظ !)

sina!

یادمه انیمیشن چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم رو دوست داشتی. گفتم شاید از اینها هم خوشت بیاد http://www.topinearth.com/Fa/1126/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D9%86-1-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-Dragons-Riders-of-Berk-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B4%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%DB%8C-How-To-Train-your-Dragon