عنوان الکی

از فکر و خیال کردن متنفرم.

من اصلا اهل فکر و خیال نیستم. ولی چند وقته همش ذهنم درگیره... "سراپا تردیدم". گاهی به خودم میگم عجب غلطی کردم نامزد کردما! اینکه با طرفت همدیگه رو بشناسین خیلی کار سختیه. اگه اون آدم خالی از قضاوت باشه فوق العاده ست. اما اینکه سعی کنی طرفتو تغییر بدی... این واقعا اعصاب خورد کنه. من از همون اول همچین تصمیمی نداشتم، اما انگار اون خیلی امیدواره. واقعا باید جدی باهاش حرف بزنم. اما بازم ناراحتم میکنه...

احساس میکنم درک درستی از همچین رابطه ای نداره. طرز تفکرش یه جوریه که چندان خوشم نمیاد. نه که بد باشه، نه، اما احساس میکنم خیلی کار داره تا باهاش احساس آرامش کنم و بتونم خودم باشم. و این اذیتم میکنه. همه چی رو باید توضیح بدم...

خسته شدم. باز از دیروز افتادم تو فکر و خیال و این داره حالمو بهم میزنه. دلم نمیخواد با هیچکس حرف بزنم، دلم نمیخواد غذا بخورم، دلم نمیخواد درگیر زندگی و شلوغی هاش بشم، فقط میخوام یه گوشه بشینم و کاری به کسی نداشته باشم و کسی کاری بهم نداشته باشه.

/ 0 نظر / 8 بازدید