نذر

گوشام داره بخاطر گوش دادن چندین و چند باره یه آهنگ زنگ میزنه. نمیدونم چرا این کارو میکنم! دنبال دلیلش هم نیستم. جدیدا یه مقدار از حد طبیعیم بیشتر میخورم و کمتر می خوابم، بیشتر از 6 ساعت ممکن نیست بتونم بخوابم. دلم می خواد برم بیرون توی هوای آزاد بخوابم، زل بزنم به آسمون و برم تو فکر و از این کارای مسخره. دنبال کاری میگردم برای پیدا کردن روحم. فکر میکنم گم شده! یه چیزی توی شکمم تکون تکون میخوره و گرمم میشه. نا امید میشم، بعد فراموش میکنم، بعد دوباره ناامید میشم :) زیاد طول نمیکشه، فراموشی دوام بیشتری داره. جنسش اصله :دی آروز میکنم کاش میتونستم یه کار جدید پیدا کنم تا شاید قلابی که برای روحم انداختم یکم به هدف نزدیک تر بشه. درس خوندن هم موهبتیه. اگه بشینم به یه گوشه خیره بشم گم میشم! ولی حال ورزش هم ندارم. دنبال یه کاری هستم ولی براش یکم بی اعتماد به نفسم. گرچه آینده خوبی داره. یه نخ بود... دست یه دوست، مثل بادکنک توی هوا - ولی نگهم داشته بود. چند وقته اون نخ پاره شده؟ نمیدونم. بالا، پایین، بالا، پایین... جلو رفتن با امواج تاریک با چشمای بسته و گاهی به در و دیوار خوردن. خواب مرگ میبینم و حتی یادم میره صدقه بدم. از اون طرف یه خواب هست که سالهاست براش نذر کردم، ولی نمیبینمش. شاید دارم خوناشام میشم! ولی از من بعیده :)

آهنگ تموم شد. از اول میذارمش. من رفتم :)

/ 3 نظر / 4 بازدید
الناز

به به!عجب داستان پست مدرنی!

الناز

نه!

فاطمه

میتونم درک کنم چی میگی....